سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
346
تاريخ ايران ( فارسى )
نظام پارتى ، هندى ، پارسى برخورد كه به حال فرار بودند ، كوشش مأيوسانهء فراريان مزبور براى اينكه از وسط راهى باز كنند سبب گرديد كه عدهء زيادى از مقدونيها تلف شدند ولى وقتى كه اسكندر به محل اجتماع لشگر رسيد ديد كه پارمنيو با كمك سواران تسالى بر جناح راست دشمن غلبه كرده و همه در كار فرارند ، بنابراين مجددا بدنبال داريوش شتافت و در همان شب بزاب بزرگ رسيد و از آنجا چند ساعتى براى استراحت لشكر و اسبان با احتياط توقف نمود ، روز ديگر باز مشغول تعاقب شده تا به آربلا « 1 » كه آربيل كنونى باشد رسيد و آن هفتاد ميل از ميدان جنگ فاصله داشت ، چون نتوانست به داريوش دست يابد علاوه لشكر و اسبان هم از كار افتاده بودند از تعاقب پادشاه مغلوب دست كشيده داريوش را گذارد كه بدون هيچ مزاحمتى به اكباتان بازگردد . نتيجهء جنگ اربيل اگرچه ميدان جنگ با نظر پادشاه بزرگ انتخاب شده و تقريبا تمام قواى مملكت را بحمايت خود در آنجا حاضر ساخته بود ، از نظر نظامى از پيش معلوم بوده است ، مگر اينكه بگوئيم در جنك تنبتن ممكن بود آسيبى به اسكندر برسد و اگر اين اتفاق ميافتاد البته كار خاتمه پيدا كرده و مجراى تاريخ عوض ميشد ، در هرحال از آن ببعد در داريوش ديگر اميدى براى مقاومت مسلحانه باقى نماند و كرسى امپراطورى ، مخصوصا شوش و بابل بزرگ با تمام ثروت هنگفت و ذخائر آنها به اختيار فاتح درآمد و داريوش مثل يكنفر فرارى جز اينكه در حواشى مملكت خود بجنگ و گريز اقدام كند چارهء ديگرى نداشت و ( افسوس ) اينهم براى آخرين سلطان هخامنشى بر اثر خيانت رذلانه و پستى كه نسبت به او نمودند ممكن نشد صورت گيرد . كريسى « 2 » در شرحيكه راجع به اين جنگ نوشته است از قول ناپلئون چنين ميگويد : نام بلندى كه اسكندر براى قرنهاى زياد و در ميان ملل مختلفه حاصل نموده است او شايسته اين نام بلند مىباشد اما اگر در آربيل شكست مىخورد چه ميكرد در صورتى كه فرات و دجله و بيابان قفر در عقب واقع شده و قلعه و استحكامى هم كه محل پناه و گريزگاهى باشد در اين ميانه نبوده و نهصد فرسنگ هم تا مقدونيه مسافت داشته است ، مسلما جواب آنست
--> ( 1 ) - Arbela . ( 2 ) - Creasy .